تبليغاتX
دانشستان (پیام نور) - فناوری اطلاعات
جهت ارتباط با مدیر وبلاگ ایمیلهایتان را به آدرس IT2PNU@Gmail.Com ارسال فرمائيد .

با سلام و خسته نباشی به همه دوستان

در کشاکش مسائل و معذلات دانشگاه پیام نور و دانشستان و دلخوریها و یاس و نا امیدی های دانشجویان این دانشگاه و همچنین بحث های انجام شده توسط همه دوستان محترم در این وبلاگ اجازه می خوام توجه همه عزیزان رو به مطالبی شاید تکراری ولی آینده ساز برای خود و حتما جامعه خودمون جلب کنم که توسط یکی از گروه های یاهو و با اندکی تغییر توسط من اینجا آورده شده. خالی از لطف نیست به جای اینکه همیشه از دیگران انتقاد کنیم و خود را منزه بیابیم  نگاهی جدی و انتقاد آمیز نسبت به خود و جامعه داشته باشیم و صد البته مسئولین محترم دانشستان و پیام نور نیز از این بحث مستثنا نیستند.

ناراحت نشويد و به روحيه لطيف ايرانيتان برنخورد! فقط کافي است به دشنام هايي که در طول روز رانندگان ايراني به همتايان خود و به عابران مي دهند به يادتان بياوريد تا ببينيد که دوست داشتن و احترام گذاشتن تا چه اندازه در رفتارهاي ما نهادينه شده است.

"18سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و به محل کار مي‌برد. هوا کمى سرد بود و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه مي‌رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک مي‌کرد. در آن زمان، 2000 کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي‌آمدند.

روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک مي‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود مي‌رسيم و وقت براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمي‌کني؟"

اين ، خاطره اي بود که چندي پيش يکي از هموطنان مان براي من فرستاد و ان را مقدمه يادداشتي قرار داد که در همين پست منتشر شد.

وقتي براي اولين بار اين خاطره را خواندم ،آنچه بيش از هر چيزي در آن برايم رنگ و معنا داشت ، حس دوست داشتن و احترام نسبت به يکديگر بود که در اين چند سطر و البته در رفتاري که حکايتش را خواندم ، موج مي زد.
اندکي بعد اما ، وقتي به ياد ادعاهاي خودمان در باب هم نوع دوستي و احترام به ديگران و عشق ورزي و اين قبيل شعارها افتادم و البته رفتارهاي متناقض مان را هم به ياد آوردم ، حسرتي بزرگ بر وجودم نشست .
"ما دوست داشتن همديگر را فراموش کرده ايم و به يکديگر احترام نمي گذاريم".

يا کافي است براي انجام کاري که پروسه اداری خاصي هم ندارد ، به اداره اي برويد تا ببينيد اساساً به شما به عنوان يک انسان ذي شعور داراي شخصيت فردي و اجتماعي نگاه نمي شود چه رسد به اين که " آن ور ميزي" به احترام يک انسان ، بخواهد تحرکي به خرج دهد و کاري که مي تواند در همين ساعت انجام دهد را به فردا و فرداها موکول نکند!در حالي که اگر دوست تان داشت و براي تان به عنوان يک شهروند احترام قائل بود ، به خود اجازه نمي داد يک انسان را "سر بدواند".

اجازه بدهيد خاطره اي از يکي از استادان ايراني دانشگاه در استراليا را براي تان باز گو کنم.

اين استاد دانشگاه مي گفت: براي شرکت در کنفرانسي راهي آمريکا بودم که به ناگاه در فرودگاه سیدنی يادم آمد که يک کار اداري بسيار مهم را که زمانش در حال سپري شدن بود را انجام نداده ام .

از يک طرف ساعتي بعد بايد پرواز مي کردم و از طرف ديگر اگر آن کار اداري انجام نمي شد زيان سختي نيز متوجه من مي شد.

در حالي که هيچ اميد نداشتم ، به اداره مربوطه تلفن زدم و مشکل را گفتم.

کسي که جواب مرا مي داد ، وقتي متوجه وضعيت من شد ، گفت:ما سعي مي کنيم کارتان را انجام دهيم ؛ چند دقيقه ديگر تماس بگيريد تا نتيجه را بگويم.

... وچند دقيقه ديگر وقتي دوباره تماس گرفتم ، همان کارمند که مرا در عمرش حتي يک بار هم نديده بود، گفت: نگران نباشيد ،کارتان انجام شد.سفر به خير!

آن کارمند استراليايي ، اين تبعه ايراني را هرگز ملاقات نکرده بود، وظيفه اي هم براي پيگيري يک تماس تلفني نداشت و مي توانست مثل بسياري از ماها بگويد: بايد خودتان بياييد ، مشکل خودتان است و تلفن را قطع کند ولي چه چيزي باعث شد آن رفتار انساني را از خود بروز دهد؟ شايد پاسخ هاي متعددي براي اين پرسش وجود داشته باشد ولي محوري ترين پاسخ اين است: او به هم نوع خودش احترام قائل بود و مثل خيلي از ماها به ارباب رجوع به چشم يک "مزاحم" يا در مواردي يک "طعمه" نگاه نمي کرد بلکه او را به چشم انساني مي ديد درست مانند خودش.

یک مثال دیگر می زنم که اتفاقاً مثل ماجرای اول این نوشتار ، پارکینگی است.

در تهران ، پیدا کردن جای پارک در بسیاری از موارد ، یک مشکل جدی و همگانی است .

اگر دقت کرده باشید ، حتماً با این مورد مواجه شده اید که بسیاری از شهروندانی که خودروهای خود را در خیابان ها پارک می کنند ، اگر بتوانند و شرایط اجازه دهد ، به گونه ای آن را پارک می کنند که خروج از محل پارک برایشان "بسیار آسان" شود و نیازی به جلو و عقب بردن چند باره اتومبیل نباشد ؛ بنابراین اگر فضا فراهم باشد ، در جایی که می توان به طور استاندارد دو خودرو را پارک کرد ، خودرویشان را به گونه ای پارک می کنند که نه در پشت و نه در جلوی آن نمی توان خودرویی را پارک کرد.

این در حالی است که همان راننده ، به خوبی می داند که چند دقیقه بعد ، یک انسان دیگر در همان مکان نیاز به پارکینگ خواهد داشت ولی چون به اصطلاح"خر خودش از پل گذشته است" دیگر به نفر بعدی فکر نمی کند زیرا او را دوست ندارد و هیچ احترامی هم برایش قائل نیست.


در تولید و صنعت هم وضع مشابهی حاکم است.

مثال می زنم: اگر مدیر تصمیم گیر خودروساز ما ، برای مشتری اش به عنوان یک انسان احترام قائل بود ، هرگز به خود اجازه نمی داد به بهانه کاستن از قیمت، ایمنی خودروهای تولیدی اش را با برداشتن لوازمی مانند کیسه هوا و ترمز ABS به حداقل ممکن برساند (و در همان حال به بهانه های دیگر بر قیمت همان خودرو بیفزاید.(

سیاری از خودروهای خارجی که در ایران مونتاژ می شوند ، بر خلاف مشابه های آن سوی آبی شان ،این تجهیزات ایمنی را ندارند و معلوم نیست تا کنون چند انسان از رهگذر این بی احترامی به انسان ، جان خود را از دست داده و اکنون در سینه قبرستان خوابیده اند.

این قبیل مسائل بیش از آن که ریشه های اقتصادی و حتی مدیریتی داشته باشند ، دلایل شناختی دارند و از این واقعیت ساده نشأت می گیرند که مدیران هم به عنوان بخشی برخاسته از همین جامعه ما ، دوست داشتن مردم و احترام به انسان ها را فراموش کرده اند.

ما اگر همدیگر را به طور واقعی و بر مبنای باور های خالص انسانی دوست داشته باشیم و به همدیگر از صمیم قلب احترام بگذاریم ، سمت و سوی بسیاری از رفتارهای ما تغییر خواهد کرد.

در چنان وضعیتی مهندس سازنده یک برج مسکونی ، هرگز در نحوه ساخت آن خیانت نخواهد کرد چون می داند در نهایت انسان هایی که دوستشان دارد در آن ساکن خواهند شد و در چنان شرایطی در بنگاه های ملکی دیگر نخواهید شنید کسی بگوید فلان خانه را خوب ساخته اند چون می خواستند خودشان در آن ساکن شوند ، بلکه همه خانه ها خوب ساخته خواهند شد چون کسانی مانند خود سازندگان یعنی "انسان های قابل احترام" در آنها زندگی خواهند کرد.

اگر همدیگر را دوست داشته باشیم، از معلم مدرسه گرفته تا استاد دانشگاه ، همه شاگردانشان را مانند فرزندان خود خواهند دید و نتیجه آموزش ها بسیار دگرگون خواهد بود.

اگر همدیگر را دوست داشته باشیم ، هیچ رستورانی غذای آلوده به ما نخواهد داد و هیچ پزشکی ، فقط برای حق ویزیت ، نبض بیمار رانخواهد گرفت ، هیچ کارگری کم کاری نخواهد کرد و خانواده های مان قوام بیشتری خواهند داشت.

وقتی همدیگر را دوست داشته باشیم ، سر یکدیگر کلاه نخواهیم گذاشت ، با هم نزاع نخواهیم داشت ، کم فروشی و گران فروشی نخواهیم کرد و دادگاه هایمان خلوت خلوت خواهد بود ، همان طور که در برخی کشورهای اروپایی چنین است و دادگاه ها از کسادترین دستگاه های حکومتی اند که گاه به شعبه های آنان تا روزهای متمادی حتی یک پرونده تخلف رانندگی هم ارجاع نمی شود! ولی ورودی پرونده ها در ایران خودمان به 8 میلیون در سال رسیده است که اگر برای هر پرونده فقط دو طرف دعوا فرض بگیریم - که در موارد زیادی متعدد هم هستند- همین الان 16 میلیون ایرانی "رسماً "در حال دعوا با همدیگر هستند و آیا این رقم نجومی به تنهایی مؤید این مدعا نیست که ما همدیگر را دوست نداریم؟

حال از شما می پرسم اگر جای همان مسئول و مدیر قرار بگیرید آیا روشی غیر از او برای ارتباط با ارباب رجوع اتخاذ می کنید؟ آیا در کاری که دارید حتی در خانواده تان با مشتریان و اطرافیانتان چه برخوردی دارید؟آیا همانقدر که بر خود می پسندید بر آنان نیز می پسندید؟؟؟؟آیا شما همنوع خود را دوست دارید؟؟؟
مثال های بسیاری را می توان در ادامه این بحث آورد که اگر به اطراف مان دقت کنیم ، آنها را به چشم خواهیم دید ولی سخن کوتاه کرده بحث را به همین جا ختم می کنم : «ما ، تا یاد نگیریم که همدیگر را دوست داشته باشیم و برای هم احترام متقابل قائل نشویم ، پیشرفت نخواهیم کرد ، چون ، زاویه دید ما به انسان ، یکی از مهم ترین تعیین کنندگان مسیر حرکت است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:0  توسط ع - عسگري  | 

نقل قول از آقای جعفر محسنی که به ایمیل وبلاگ ارسال کرده بودن:

 من روز 13 مهر با خانم صالحی تماس گرفتم و نتیجه صحبت­ها با ایشون به شرح زیر هست:

 1- دانشستان در مجموعه دانشگاه پیام نور دارای مشکلات زیادی می­باشد و به قول معروف بچه ناتنی دانشگاه هست پس فعلا حداقل تا پایان مهر هیچ خبری از کلاس ها نیست و پیش بینی میشود این روند تا پایان آبان هم ادامه پیدا کند.

2- با توجه به اینکه سایت reg.pnu.ac.ir قرار هست نمرات را اعلام کند، فعلا تا اطلاع ثانوی از نمرات نیز خبری نیست.

3- هنوز مذاکرات اولیه با اساتید در حال انجام می­باشد و خبری از استاد هم نیست.

4- تمامی امور دانشجویان (دانشستان)بجز کلاس ها به مراکز واگذار شده و کارشناسان مراکز موظف هستند در زمینه وام- امور فرهنگی- امور فوق برنامه کارهای دانشجویان دانشستان را همچون دیگران انجام دهند.

5- هیچگونه امکانی برای تغییر از دانشستان به دیگر بخش­ها(تابان و...)نمی­باشد.

 با توجه به کوتاه بودن و وضعیت نگران کننده این ترم لطفا همه دانشجوها با خانم صالحی تماس بگیرند که من معتقدم توجه خوبی دارند، صحبت کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 12:24  توسط م - یزدانی  |